در شیراز قدیم رسم بود وقتی میخواستند پسر یا دختر بودن بچه زن حامله ای را پیشگویی کنند، یک نخ درازی را به حلقه انگشتری گره میزدند و بعد انگشتر را مثل یک شاقول بنایی بالای شکم زن حامله آویزان نگه میداشتند. اگر انگشتر مثل پاندول ساعتهای قدیمی چپ و راست حرکت میکرد میگفتند که بچه پسر هست ولی اگر انگشتر بالای شکم دایره وار میچرخید، یعنی بچه دختر به دنیا میآید.
چند شب پیش رفته بودیم مهمونی لول اندازون لیلا جون، دختر فرنگیس خانم. البته از مدتی پیش فرنگیس خانم آب پاکی روی دست همه ریخته بود و به همه خبر داده بود که آلتراساند گرفته اند و بچه هنوز به دنیا نیامده لیلا جون، ماشاالله بزنم به تخته،... پسر هست. بعد هم توی یک فروشگاهی که لوازم اتاق خواب و کالسکه و گهواره و قنداق و اسباب بازی بچه ها را میفروشند، یک لیست بالا بلندی که از جهاز خود فرنگیس خانم هم درازتر بود، انتخاب کرده بودند که بقیه فامیل و دوستان و آشنایان بروند و از آنجا کادوهای خودشان را بخرند. البته فرنگیس خانم شب مهمونی برای بقیه آنهایی که هنوز روی پسر بودن بچه لیلا جون شک داشتند، عکس آلتراساند شکم بالا آمده لیلا خانم را با افتخار قاب کرده بود و گذاشته بود روی یک میزی گوشه سالن پذیرایی که همه باورشان بشود که ایشون با کسی شوخی ندارد. یک جا هم یکی از بستگان نزدیک خانواده داماد به قاب عکس اشاره کرد و گفت: ووی ماشاالله چه نازه. انگار انگشتشو داره تکون میده... که فرنگیس خانم فوری وسط حرفش پرید و جوابش داد: نه خانم جون، حواستون کجاست. این که انگشتش نیست. این یه چیز دیگه هست... و بعد هر دو زدند زیر خنده.
شب مهمونی لول اندازون لیلا جون واقعا همه سنگ تمام گذاشته بودند. میز شام و شیرینی و دی جی و موزیک زنده و رقص شکم و باسن عربی برای مدعوین تدارک دیده بودند و بادکنک های آبی رنگ و پیامهای مبارک باد روی در و دیوار چسبیده شده بود. گاه گاهی هم یکی دو تا خانم این وسط بلند میشدند و کف و کل میزدند و برای بقیه واسونک میخواندند:
آی حنابند آی حنابند این حنا عالی ببند
ولی با همه این مخلفات و بزن و بکوب و پایکوبی، یک چیزی توی این مجلس کم بود ... و آن هم همان صحبتهای یواشکی و درگوشی خانمهای پا به سن گذاشته قدیمی بود که معمولا توی این مجالس کنار هم مینشستند و به سلیقه و تجربه قدیمی خودشان، دختر و پسر بودن نوزاد را از روی رفتار و شکل و شمایل صورت و شکم بالا آمده خانم حامله، برای بقیه پیشگویی میکردند.
آن روزها وقتی یکی از خانمهای توی فامیل حامله میشد، برای بقیه بستگان و دوستان، این پیشگویی پسر و یا دختر بودن نوزاد هنوز به دنیا نیامده، یک تفریح و سرگرمی بسیار هیجان انگیزی میشد که برای ۹ ماه هم طول میکشید. خیلی ها روی این مسئله برای خودشان دلیل و ایده های جالبی داشتند. مثلا شهلا خانم وقتی حامله شده بود خیلی دلش پسر میخواست. موقع حموم زایمون، ننه معصومه دلاک حموم، وقتی پشت شهلا خانم را کیسه میکشید به او گفته بود اگر ناف شکم زن حامله بیرون بزند و شکم شکل خربزه بشود، بچه پسر هست ولی اگر شکم مثل هندوانه گرد و قلمبه باشد، بچه دختر میشود. بعد یواشکی در گوش شهلا خانم گفته بود: مادر، شمو شکمت درست عین کیسه برنجی پهن و گنده شده. از همین الان شیرینی منو کنار بذار. شمو دو تا پسر میزایی. توت سیاه و انجیر و آش کارده هم نخور، ولی تا میتونی سیب و آش ماست و آش غوره بخور. حواست هم باشه از جلو دکون رنگرزی رد نشی. بچت غشی میشه. از یک طرف دیگر خانم فخرالسادات خواهر شوهر شهلا خانم که همه فامیل از او حساب میبردند میگفت: ننه معصومه کُم گشنه داره آروغ فندوقی میزنه. شماها دل خودتون رو ایقد به حرفوی ای زنیکه کیسه کش داتی خوش نکنید. شهلا چون زیاد میخوره و میخوابه و تنبلی میکنه و هیکلش خیلی شل و وارفته شده و صورتش هم پف کرده، بچه اش حتما دختر هست. بعد هم طعنه زده بود که اگر پسرش میخواد مثل خودش دست و پا چلفتی باشه، همو بهتر که هفت تا دختر کور دنیا بیاره. برای همین هم همیشه هیکل گنده پسر لوس و ننر و ته تقاری خودش را به رخ این و اون میکشید و همه جا میگفت: ماشالو، منم هر وقت سر کوروش جون حامله بودم همیطوری دست و پا دار و زرنگ بودم. البته شهلا خانم چند ماه بعد فارغ شد و دو تا پسر خوشگل ترگل ورگل هم زایید. بعد هم برای لجبازی با فخر السادات رفت سر حموم و یک صد تومنی به ننه معصومه هدیه داد. پریوش خانم بند انداز عقیده داشت اگر زن آبستن هنگام راه رفتن، اول پاي راست خودش را پيش بگذارد و يا هنگام بلند شدن از روی زمين روی دست راست خودش تكيه کند، بچه توی شكمش پسر هست. رقیه خانم میگفت اگر زن آبستن یک چیزهایی مثل شمشير، خنجر، كارد، چاقو، كليد، كلاه و عرقچين توی خواب ببیند بچه اش پسر هست ولی اگر قيچي، سنجاق، تكمه، روسري، قفل، گردنبند و مرواريد توی خواب ببیند بچه اش دختر میشود. خانم بدرالملوک همیشه میگفت من وقتی سر مهندس حامله بودم چند روز پیشترش که مهندس به دنیا بیاد، تو کوچمون سوزن پیدو کردم. ولی عروس خانم مصطفوی اینا که فرنگیه روبرو در آپارتمانشون یه لنگه گوشواره پیدو کرده و دختر زاییده. ولی خوب ای که کاری نداره. شما برید یواشکی از عقب رو سر زن حامله برنج بریزید. اگه دسشو برد رو لب و دهنش، بچه اش پسر هست. اگرم دسشو کشید به موهاش خوب معلومه که دختره.
عنایت الله خان، همسایه دیوار به دیوار ما پنج تا دختر داشت. همین عنایت الله خان وقتی خانمش برای بار ششم حامله شده بود از او پرسیدند: عنایت الله خان، دوست دارید بچه ششمی شمو پسر باشه یا دختر؟ عنایت الله خان دستی به چانه اش کشیده بود و جواب داده بود: برای من اصلا هیچ فرقی نمیکنه. دختر و پسری اش دست خداست. من همیشه توی آسونه شمع نذر میکنم و از سید علاالدین حسین میخوام که بچه درشت و سالمی باشه. از قرار معلوم، سید علاالدین حسین عنایت الله خان را خیلی دوست میداشت. چونکه ۹ ماه بعد دعایش را مستجاب کرد و یک دختر درشت و سالم و تپل مپل، عین یک دسته گل به او هدیه داد.
اقدس خانم اصرار داشت اگر زن حامله خواب عروسی ببیند، بچه اش پسر به دنیا میآید. ولی اگر خواب ببیند که خانه شان را دزد زده، بچه اش دختر میشود. اگر پیشگویی های اقدس خانم درست از آب در میآمد، معلوم میشد که دزدها راه دیوار خانه عنایت الله خان را خوب یاد گرفته بودند. بیچاره عنایت الله خان... هر شب جمعه خانه اش را دزد میزد. شاید بهتر بود عنایت الله خان به جای اینهمه شمع روشن کردن، یک بنایی میآورد و این دیوار حیاط خانه شان را یک چند متری بالاتر میکشید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میگن ۱۸تا باجناق می رن تو یه درّه، و یه گرگ بهشون حمله می کنه
و ۱۸تاشونو می کشه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچي چتر رو به طرف پلنگ نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!
پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتماً يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!
دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقاً منظور منم همين بود!

یه موقع که جوون بودم زود سرعت ماشینمو به 170 می رسوندم(تو اتوبان).
یادمه رفتم پمپ سرعت ماشنمو تنظیم کردم که دیگه از این بیشتر نشه. آخه سرعت کمتر تو رانندگی خطرات کمتری هم به دنبال داره(ارواح عمه رئیس جمهور).
الان داشتم فیلم هنگام رانندگیمو می دیدم که با دوربینم گرفته بودم. دست و دلم داره می لرزه.


احساس می کنم که اشباع شدم!
دانشمندان علم ژنتیک موجودی ساخته اند که کاملاً درد را احساس میکند ولی نمیتواند جیغ بکشد!
شرکت جنپتس ( ( genpets، اقدام به تولید انبوه حیوانات ژنتیکی کرده است که نمونه آنها در طبیعت وجود ندارد. این موجود زنده در حالت خواب زمستانی در بستهبندیهای مخصوص در فروشگاههای این شرکت عرضه میشود.
حیوان
خانگی ساخته شده در شرکت جنپتس مانند دیگر حیوانات دچار درد و رنج میشود
اما به گونهای ساخته شده که هنگام درد، سر و صدای زیادی نمیکند.
عمر این حیوان یک تا سه سال است و پس از خروج از بسته بندی و برخاستن از خواب زمستانی به سرعت با انسان و کودکان انس میگیرد.
این شرکت با استفاده از دستاوردهای مهندسی ژنتیک، بااصلاح و دستکاری مولکولهای دیانآ ( (DNAکه حاوی اطلاعات زیستی جانداران است اقدام به تولید انبوه و فروش پستانداران زنده کرده است.
بستهبندیها دارای نشانگر ضربان قلب حیوان، چراغ الاییدی ( (LEDکه درجه تازگی حیوان را نشان میدهد و لوله ویژه تغذیه است.
شرکت سازنده این حیوانات اعلام کرده است که آنها مانند دیگر حیوانات، دارای عضله، استخوان و خون هستند و اگر قسمتی از بدن آنها بریده شود، خونریزی میکنند و در صورت عدم مراقبت جان خواهند باخت.
دیانای این حیوانات بر اساس فنآوری میکرواینجکشن تخم (Zygote Micro (Injection تهیه شده است. این فنآوری در سال ۱۹۹۷بوجود آمده است و در سال ۲۰۰۳ از آن برای تلفیق دیانآی انسان و خرگوش با موفقیت استفاده شد.
اقدام شرکت جنپتس دغدغه فیلسوفان و حامیان حقوق انسان و حیوانات را بار دیگر گوشزد میکند و بیم زندگی در جهانی مانند “جزیره دکتر مونرو” را به ذهن متبادر میکند.
در جزیره دکتر مونرو که یک داستان تخیلی مربوط به چند دهه پیش است، حیواناتی زندگی میکنند که نیمی انسان و نیمی حیواناند.
به نظر میرسد با عرضه انبوه این حیوانات خانگی، که برخی خصوصیات عروسکها را نیز دارا هستند، نسلی از کودکان پرورش مییابند که تفکر متفاوتی در مورد حیات، سر منشا و ماهیت آن در ذهن خواهند داشت و به این ترتیب نگاه آنان به زندگی و فرهنگ زیستی آنان دگرگون خواهد شد.
یک موجود زنده که توسط دی ان ای هایی ترکیبی از حیوان و انسان و علم مهندسی بیو ایجاد و ساخته شده .
میدونم
که تعجب کردید و هزار تا سوال براتون اینجا شد ،خوب تصمیم دارم به یک سری
از سوالها که برای خودم هم اولش ایجاد شد و جوابش و با تحقیق گرفتم ، پاسخ
بدم .
آیا جن پتس زنده است و نفس میکشد ؟
بله جن پتس زنده است و
نفس میکشد ، عضله و خون دارد ولی با القاء خواب زمستانی به این حالت در
پلاستیک قرار گرفته است . در عین حال در همین حالت هم کاملا زنده است و از
سوراخهایی که بر روی پلاستیک قرار دارد تنفس میکند.
آیا جن پتس چشم هایش را باز میکند ؟
بله ! حدود بیست دقیقه بعد از اینکه بسته را باز کردید ، جن پتس کم کم بیدار میشود و زندگی خود را شروع میکند .
*آیا جن پتس احساسات دارد و چه نوع موجودی است ؟
بله
، جن پتس با تغییراتی که در دی ان ای آن ایجاد شده در هفت شخصیت یا کارکتر
وارد بازار خواهد شد ، و شما میتوانید بنا به علاقه تان ، جن پتس باهوش،
کم حرف ،شیطون ، مودب و یا اجتماعی را خریداری کنید.
*آیا جن پتس رشد میکند ؟ چند سال عمر میکند؟
جن پتس رشد کامل خود را داخل بسته انجام میدهد و میزان عمرش بسته به نوع آن از یک تا سه سال متفاوت است .
**توضیح اضافه :
این
محصول در دو مدل یکی با طول عمر یک سال و دیگری با طول عمر سه سال و در
هفت مدل پهلوان(قرمز) ماجراجو (نارنجی) شاد (زرد) آرام (سبز) متین (آبی)
روحانی و رویایی(بنفش)ساخته شدهاست.
خوب بعد سوال و جواب ها ،
جالبه براتون هم بگم که این کمپانی این محصول را تولید کرده تا جای عروسک
و یا حیوانات خانگی را در منازل بگیرد و مشکلات حیوانات را نداشته باشد

همونطور که در این عکس مشاهده میکنید قسمت بالا سمت راست ، توسط یک سیستم ساده ضربان قلب جن پتس طی مدت زمانیکه در خواب زمستانی است را نشان میدهد و قسمت سمت چپ پایین چند تا چراغ وضعیت سلامتی این موجود عجیب را کنترل و نشان میدهد .
جنپتس :: Genpets
Gen= Genetic که همون علم ژنتیکه و Pet= حیوان اهلی و دست آموز خانگی
جنپتس :: Genpets
این موجود زنده
طوری ساخته شده که حرکات محدودی مانند یک نوزاد داشته باشد به گونهای که
مدفوع بسیار مختصر داشته باشد و به غذای کمی هم احتیاج دارد.قد آن حدود ۲۰
سانتیمتر و قطرش ۷ سانتیمتر است و جثه آن از این بزرگتر نمیشود کاملاً
درد را احساس میکند ولی نمیتواند اصوات بلند تولید کند دارای خون عضله و
استخوان است و پس از خروج از جعبه ظرف ۲۰ دقیقه بیدار شده و چشمهایش را
باز میکند.
شرکت bio-genica در استرلیا عروسکهای جاندار موسوم به
(Genpets) را به کمک علم مهندسی ژنتیک به این ترتیب که ترکیبی از ژنهای
خرگوش شامپانزه و خوک با استفاده از القای خواب زمستانی در جعبه نگهداری
میشود و این جعبه ضربان قلب و میزان تازگی آن را نشان میدهد . در سراسر
کره خاکی عرضه خواهد کرد.
.jpg)
سایت سازنده : genpets.com
۹۹٪ آنها شب زیست هستند. بین یک شاخه گل رز و یک تکه پارآجر تفاوتی قائل نمی شود، دنیای وی فقط نیم متر جلوتر از چشمانش است. کلا سواد خواندن عدد ۰ و ۱ را دارد.
تصویر زیر نمونه ای است از این موجود خارق العاده :

حالا کو خواستگار؟!
مثلا همین دیروز صبح وقتی از خونه می خواستم برم بیرون...
تازه برق اومده بود. فقط 2 دقیقه از اومدنش می گذشت. برا تدارک صبحانه به قصد خرید
نون و آش شیرازی برا صبحونه خودمو مهمونام از واحد آپارتمانم اومدم بیرون، فـــــکر نکنید
پایین تو کوچه یا تو پارکینگها....
همون جلو در واحد. منم خوشحالم که برق اومده با آسانسور حالا 6 طبقه رو میرم پایین.
تا اومدم سوار بشم مجدد برق رفت!
آخه هیچ وقت برای چند دقیقه برق که نمیره. حداقلش 2 ساعت تا 2 ساعت و نیم هست.
سرتونو درد نیارم تا اومدم که بیام تو آسانسور به قول یه نفر آنسانسور برق رفت و
من مجبور شدم علارغم تمام تنبلیها در اول صبح و بی حوصلگی فقط برای خوش گذشتن
با مهمونام از اینهمه راه پله که به اندازه 6 تا واحد دیگه هم اضافه داره رفتم پایین....
حالا که نفس نفس رسیدم همکف، برق اومد!
راستی راستی می خواستم برای اولین بار گریه کنم، اونم به کج شانسی خودم.
ماجرا به همینجا ختم نشد. سوار ماشین شدم رفتم جلو نونوایی و آش فروشی که کنار
هم هستن وایسادم، یه نگاه به هر دو کردم دیدم جز 2- 3 نفر کسی نیست و پارک کردم
سمت مقابل که برگشتنم راحت باشه. تا از اینور خیابون اومدم اینور، یه مینی بوس پر از
کارگرای افغانی دویدن بیرون و رفتن تو صف نون...
2-3 نفر شد 20 -30 نفر که از شانس کج من هرکدوم دسته کم 30 -40تا نون می خواست.
تا نوبت من شد آش فروشی تعطیل شد(به دلیل تقاضای بیشتر از عرضه).
با هر کلافگی بود نون گرفتم و رفتم از یه جای دیگه آش خریدم و خوشحال و شادان که برای
اولین بار رفتم نونوایی و صبحونه خریدم(من اهل صبحونه نیستم).
ریموت زدم با ماشین اومدم تو ساختمون و پارک کردم و اومدم جلو آنسانسور که انگار قبلش
طبقه دوم مونده بود و دکمشو زدم که بیاد پایین.
هی کار می کرد. برق هم اومده بود! رفتم تو آنسانسور و طبقه 6 رو زدم که بره بالا. فکر نکنید
تو آنسانسور گیر کردما.....
نه از این خوش شانسیا هم ندارم. به ترتیب در بسته شد. طبقه 1 - طبقه 2 - طبقه 3 - طبقه 4 -
طبقه 5 - و نرسیده به طبقه 6 مجدد برق رفت!
سیستم آنسانسور ساختمان ما برای نجات دشمنای فرضی که تو آنسانسور گیر کرده باشن تو
این موقعها جوری هست که از هرجا باشی، شما رو به پارکینگ یعنی یه طبقه زیر همکف،
زیر اونجایی که سوار شده بودم، می بره.....
دوست داشتم بلند بلند گریه کنم به این بخت بلند. هیچی از پارکینگ پله زدم، پله زدم اومدم تا بالا
با یه دست مشمای نون و با یه دست دیگه ظرف آش تو دستم. بالاخره رسیدم بالاترین طبقه و
جلوی واحدم. یه صدایی اومد که دوست داشتم خودمو سیلی بزنم! بعله....
برق اومده بود...
احساس عمیق دهن سرویسی می کردم.

ميدان ابو دابي

ميدان ابو دابي

لاس وگاس

لاس وگاس

دبي

دبي

مسكو

مسكو

مسكو

كيو

كيو

سن پترزبورگ

سن پترزبورگ

جنوا

بارسلونا

بارسلونا

تيولي

تيولي

رم

ميدان ونك - تهران


من نگویم نظـــــــــــر خوب بده
نــــــــــــــقد بر پایه ی اسلوب بده
ره نشانم بـــــــــده بی عیب شود
یا از این صفحه به کل غیب شود
مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید تا معجزهای شگفت انگیز را متوجه شوید. (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)
1) ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دستهای چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2) چهار انگشت باقیمانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.
3) به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.
4) سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشتهای شصت میتوانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسانها روزی میمیرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5) لطفا مجددا انگشتهای شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشتهای دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که آنها ما را ترک کنند.
6) اکنون انگشتهای اشاره را روی هم بگذارید و انگشتهای کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک میکنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7) انگشتهای کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشتهای چهارم (همانها که در آن حلقه ازدواج را قرار میدهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که میبینید به هیچ عنوان نمیتوانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم میمانند. عشقهای واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی میمانند.
انگشت شصت نشانه والدین است .
انگشت دوم خواهر و برادر .
انگشت وسط خود شما .
انگشت چهارم همسر شما .
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است .
طبق این قاعده اسم خودتون رو به ژاپنی پیدا کنید
A-ka B-tu C-mi D-te E-ku
F-lu G-ji H-ri I-ki J-zu
K-me L-ta M-rin N-to O-mo
P-no Q-ke R-shi S-ari T-s
U-do V-ru W-mei X-na Y-fu Z-zi
BD = tute
شما هم امتحان کنید .مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.
زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!
مرد قمار را کشف کرد و کارتهاي بازي را اختراع کرد.
زن کارتهاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!
مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.
زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!
مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.
زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!
مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.
زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!
از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.
ولي زن همچنان مشغول خريد بود!
ادامه مطلب
جريمه ي اين دانش آموز اين بوده؛
" ۵۰۰ بار بنویس من دیگه سر کلاس موشک بازی نمیکنم. "

اگر مي گفتي ۱۰۰۰۰۰ بار بنويس باز هم مي نوشت !
يكي از اين وسايل ترياك، ديگري مشروب ،سومي خرافات مذهبي ،
و چهارمي همين توهمي است كه تقدير نام دارد.
دریک انبار کالا در امریکا ، کارگر بی سوادی به کار مشغول بود.
او وظیفه داشت تعداد کالای مورد نظر هر گونی را شمارش کرده و
در صورت صحیح بودن میزان آن ، روی گونی بنویسد All Correct
به معنای " صحیح است" ، چون این کارگر بی سواد بود و طرز نوشتن
این کلمه را بلد نبود و فقط تا حدودی حروف را می شناخت ، با استفاده از
صدای اول کلمه ها علامتی روی گونی ها می گذاشت.
به این صورت که به جای All ، ازحرف O و به جای کلمه Correct ، از حرف K استفاده
می کرد و لذا به جای اصطلاح All Correct روی گونی ها می نوشت OK
و جالب اینکه هر دو این حروف با حرف اول کلمه اصلی تفاوت داشت
و وقتی کارفرمایش از او پرسیده بود این حروف چیست وی در پاسخ گفته بود
به اختصار نوشته است All Correct . از آن به بعد استفاده از کلمه OK
در آن انبار رسم شد و سپس به تدریج در دنیا همه گیر شد و امروزه مردم سراسر دنیا
از آن به عنوان یک کلمه کلیدی در محاورات استفاده می کنند
سلام حالت خوبه؟
من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی مردانه هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما
نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم؛
- حالم خیلی خیلی توپه.
بعدش اون آقاهه پرسید؛
- خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟
با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم برای همین گفتم؛
- اُه منم مثل خودت فقط داشتم از اینجا می گذشتم..
وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور میشه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم؛
- منم می تونم بیام طرفت؟
آره سؤال یکمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم؛
- نه…الآن یکم سرم شلوغه!!!
یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت…
- ببین. من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی داخل دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب
می ده!!! ول کن هم نیست!لینوکس آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
کد و کنسول و ترمینال، به عصر داس برگشتم
شبیه خر فرو رفتم، درون هجمهی گلها
محیط زشت کیدیای، کم از جینوم(گنوم) نمیدارد
آئروهای آن ویستا، چه میکردند بر دلها
خوره گیمان ویندوزی، کجا دانند حال من؟
که نصب یک فیفا اینجا، ندارد سود و حاصلها
نمیآپم وبلاگم، ز دست این مودم نشناس
خوشا بر حال و احوال همان لینوکس غافلها
دبیان یا اوبونتو یا فدورا نسخهی ردهت
سر و ته از یه کرباسند، چو میگویند عاقلها:
اگر حالی بسی خواهی، ز بیل غافل مشو حافظ
که میگولند مغز ما، اوپن سورسان محفلها
































