تبليغاتX
متفرقه شامل زندگی

بعضی وقتها ما میتونیم با آموزش صحیح، فهم و درک مسائل رو برای فرزندانمون آسون کنیم!

مطالب آموزشی از کتاب آموزش ابتدایی معادل اول دبستان در آلمان...

لطفا ادامه مطلب را ببینید.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/10ساعت 1:43 توسط BD32| |

هر کس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل، شخصیت او را می سازد.

نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/10ساعت 0:18 توسط BD32| |

    داستان زندگی همه ما روزهایی هست که از زندگی خسته میشیم...

فقط بیاد داشته باشید همه افرادی که در اون لحظه کنار شماهستند، ممکنه قصد کمک نداشته باشند!



نوشته شده در دوشنبه 1388/04/08ساعت 20:34 توسط BD32| |

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/08ساعت 16:54 توسط BD32| |

اولین مردمان جهان که نخ به سکه می‌بستند و در داخل تلفن‌های عمومی می‌انداختند، ایرانیان بودند!


اولین مردمانی که توانستند از کارتهای اعتباری تلفن‌های عمومی استفاده کنند، بدون آنکه اعتبار آن کم شود، ایرانیان بودند!


اولین مردمانی که نوشابه‌های تقلبی ساختند، ایرانیان بودند!


اولین مردمانی که در اولین صادرات به کشورهای شمالی ایران به جای حنا، خاک رنگی فروختند، ایرانیان بودند!


اولین مردمانی که کشف کردند دروغگویی و ریا و کلک‌بازی برای موفقیت ضروری است، ایرانیان بودند!


اولین مردمان دنیا که همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و هم سردشان ایرانیان بودند، چون همزمان با روشن کردن بخاری، پنجره‌ها را هم باز می‌کنند!


اولین مردمانی که در گروه کم‌توسعه‌ترین کشورهای دنیا قرار دارند ولی ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان بودند!


اولین مردمانی که فقط به گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار می‌کنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر برای دنیا نداشته‌اند ، ایرانیان بودند!
نوشته شده در دوشنبه 1388/04/08ساعت 16:18 توسط BD32| |

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/08ساعت 15:41 توسط BD32| |

- ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آبهای اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد

بنابراین برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند

- ماهی گیران هر چه مسافت طولانی تری راطی میکردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید. اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند

- برای حل این مسئله ، شرکتهای ماهی گیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند

- آنها ماهی ها را میگرفتند آنها را روی دریا منجمد میکردند. فریزرها این امکان را برای قایقها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند. اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند

 - بنابر این شرکتهای ماهیگیری مخزنهایی را در قایقها کارگذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری میکردند  .ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند

 - متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند

 - زیرا ماهیها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند

 - پس شرکتهای ماهیگیری باید این مسئله را بگونه ای حل میکردند

 - آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟

- اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید ، چه پیشنهادی می داديد؟


اول پیشنهادت رو بگو بعد برو به ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1388/04/07ساعت 0:54 توسط BD32| |

Dear person,

I’m sorry I put a dent in your car. I didn’t want to but, I did when I tryed to park next to you. I am not leaving my information because you chose to use two spaces and I just wanted to park in one. The scratches are because I used a towel that had sand on it to try to clean the dent/paint off. Beaches are fun.

Please look your car over for the dent and scratches and each time you see them remember not to park in two spaces.

- Sorry!!!

ترجمه متن:

انسان عزیز!

من متاسفم که ماشین شما را غر کردم. من نمی خواستم اینکار را بکنم اما، وقتی که میخواستم کنار شما پارک کنم این اتفاق افتاد. من مشخصات خود را برای شما نگذاشتم چون شما دو جای پارک را برای خودرو خویش انتخاب کردید و من تنها میخواستم در یکی از آنها پارک کنم. خراشیدگی ها برای اینست که من یک دستمال که برروی آن شن بود را استفاده کردم و سعی کردم که غر شدگی و رنگ پریدگی را پاک کنم.

سواحل شنی مفرحند.

لطفاً اطراف ماشین خود را نگاه کنید و غری و خراشیدگی ها را ببینید و هر بار که آنها را دیدید به خاطر بیاورید که نمی بایست در دوجای پارک ، پارک کنید.

متاسفم!!!

نوشته شده در جمعه 1388/04/05ساعت 4:39 توسط BD32| |

یه روز یه پسر جوان میره توی داروخانه و به فروشنده میگه که: "یه کاندوم می‌خواستم، راستش رو بخوای دارم با دوست دخترم واسه شام میرم بیرون، شاید یه موقعیتی پیش بیاد که بتونم یه کم باهاش حال کنم!" فروشنده کاندوم رو بهش میده و پسره میره بیرون اما هنوز از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و دوباره میگه: "اگه میشه یه کاندوم دیگه هم بهم بدید، آخه خواهر دوست دخترم هم خیلی ناز و خوشگله، همیشه وقتی که منو می‌بینه پاهاشو به طرز شهوت انگیزی باز می‌کنه، فکر کنم اگه خوش شانس باشم بتونم با اون هم یک حالی کنم!" فروشنده کاندوم دوم رو بهش میده و پسره میره اما دوباره از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و میگه: "یه دونه کاندوم دیگه هم به من بدید، آخه مامان دوست دخترم هم خیلی ناز و دل رباست و همیشه وقتی منو می‌بینه نگام میکنه و نخ میده، فکر کنم از من میخواد که یک کارایی بکنم!" موقع شام پسره سر میز نشسته در حالی که دوست دخترش سمت چپش هست، خواهر دوست دخترش سمت راستش و مادر دوست دخترش روبروش نشسته! در همین حال پدر دختره هم میاد سر میز شام و ناگهان پسره سرش رو میاره پایین و شروع می‌کنه به دعا کردن: "خداوندا...به این سفره برکت بده و به خاطر همه چیزهایی که به ما دادی ممنونیم!" چند دقیقه بعد پسره هم چنان داره دعا می‌کنه: "خدایا به خاطر لطف و محبتت س‍پاسگذاریم!" ده دقیقه میگذره و پسره همچنان سرش پایینه و داره به دعا کردن ادامه میده. دوست دخترش متعجب‌تر از بقیه ازش میپرسه که: "من نمی‌دونستم که تو این همه مذهبی هستی!" پسره جواب میده: "من هم نمی دونستم كه بابات تو داروخونه كار می كنه!


نوشته شده در جمعه 1388/04/05ساعت 4:14 توسط BD32| |

دوستانی که در ایران نیاز به استفاده از یاهو مسنجر دارن میتونن از طریق این آدرس با لیست دوستانشون چت کنن.

http://webmessenger.yahoo.com

نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/03ساعت 2:13 توسط BD32| |

Free Image Hosting
نوشته شده در دوشنبه 1388/04/01ساعت 0:55 توسط BD32| |
آن شنیدستی که روزی ابلهی در کنار ساحل دریا نشست
تکیه زد بر سنگ ساحل با غرور قلک از انبان درآورد و شکست
یک به یک آن سکه ها را سوی آب می فکند آن بینوای خود پرست
خلق بر گردش پریشان آمدند کین چه کارست ای سخیف گیج و مست
این زیان است ای جهول بوالهوس آنچه دور انداختی سیم و زر است
گفت لذت از صدایش می برم تو نمی دانی که این انبان پر است
“اعجبنی القلب” نشنیده اید از “قلب” شادی مرا آید به دست
خنده های پوچ وباطل می نمود چونکه می پنداشت این مردم خر است
چار سال اینگونه بر تاراج رفت جمله را بر آب داد آن خود پرست
ای عزیزان جمع گردید این زمان دست این دیوانه را باید ببست

نوشته شده در شنبه 1388/03/30ساعت 4:55 توسط BD32| |

روزی روزگاری پیرزن فقیری توی زباله‌ها دنبال چیزی برای خوردن می‌گشت كه چشمش به یك چراغ قدیمی افتاد. آن را برداشت و رویش دست كشید. می‌خواست ببیند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد.


در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد.

 پیرزن چراغ را پرت كرد؛ با ترس و تعجب عقب‌عقب رفت و دید كه چند قدم آن طرف‌تر، یك غول بزرگ ظاهر شد. غول فوری تعظیم كرد و گفت: «نترس پیرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌های جورواجوری را كه برایم ساخته‌اند،‌ نشنیده‌ای؟ حالا یك آرزو كن تا آن را در یك چشم به هم زدن برایت برآورده كنم. امّا یادت باشد كه فقط یك آرزو!»

پیرزن كه به خاطر این خوش‌اقبالی توی پوستش نمی‌گنجید،‌ از جا پرید و  با خوش‌حالی گفت‌: «الهی فدات بشم مادر!»

امّا هنوز جمله ی بعدی را نگفته بود كه فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد.

... و مرگ او درس عبرتی شد برای آن‌ها كه زیادی تعارف می‌كنند!
نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/30ساعت 22:52 توسط BD32| |

خواص ازدواج براي آقایان

قبل از ازدواج خوابيدن تا لنگ ظهر، بعد از ازدواج بيدار شدن زودتر از خورشيد.

نتيجه گيري اخلاقي:سحرخيز شدن


قبل از ازدواج رفتن به سفر بي اجازه، بعد از ازدواج رفتن به حياط با اجازه.

نتيجه گيري اخلاقي:  كسب اعتبار

قبل از ازدواج خوردن بهترين غذاها بي منت، بعد از ازدواج خوردن غذاهاي سوخته با منت.

نتيجه گيري اخلاقي: تقويت معده

قبل از ازدواج استراحت مطلق بي جر و بحث، بعد از ازدواج كار كردن در شرايط سخت.

نتيجه گيري اخلاقي: ورزيده شدن

قبل از ازدواج آموزش گيتار و سنتور و... بعد از ازدواج آموزش بچه داري و شستن ظرف.

نتيجه گيري اخلاقي: همدردي با خانمها

قبل از ازدواج گرفتن پول تو جيبي از پاپا، بعد از ازدواج دادن كل حقوق به خانم.

نتيجه گيري اخلاقي: مستقل شدن

خواص ازدواج براي خانم ها


قبل از ازدواج وزن ايده آل با چهره اي بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوي.

نتيجه گيري اخلاقي: آمادگي بدن در مقابله با روزهاي سخت

قبل از ازدواج ايستادن در صف سينما و استخر، بعد از ازدواج ايستادن در صف شير و گوشت.

نتيجه گيري اخلاقي: آموزش ايستادگي

قبل از ازدواج تعطيلات رفتن به ديزين واسكي، بعد از ازدواج در تعطيلات شست و شوي خانه و لباس.

 نتيجه گيري اخلاقي: پر شدن اوقات فراغت

قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس.

نتيجه گيري اخلاقي: شهرت بادآورده

قبل از ازدواج صحبت تلفني بي محاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفي حتي براي ده دقيقه.

نتيجه گيري اخلاقي: حفظ عضلات صورت

قبل از ازدواج رفتن به سفرهاي هفتگي، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارك سر كوچه.

نتيجه گيري اخلاقي: در امنيت كامل به سر بردن
 

!هم جدي بگيريد، هم نگيريد

نوشته شده در شنبه 1388/02/26ساعت 16:45 توسط BD32| |

نوشته شده در شنبه 1388/02/26ساعت 12:20 توسط BD32| |

دم استادیوم با دلبر خویش
قراری داشتم یکهفته‌ی پیش
 
من او را دعوتش کردم به فوتبال
برای دیدن بازی فینال
 
ولی افسوس و افسوس
شدم مأیوس مأیوس
 
که فهمیدم ورود دختر و زن
بود ممنوع در آنجا اکیداً
 
به ما گفتند وقتی زن نجیب است
چو در استادیوم باشد عجیب است
 
منم گفتم نخواستیم
چرا یک لحظه واستیم
 
به گوشم گفت دلبر
بریم یک جای بهتر
 
یه جا رفتیم من و دلبر دوتائی
نخواهم گفت مخصوصاً چه جائی
 
ولیکن داغ فوتبال
گرفت از جفتمان حال
 
چنان در فکر ورزشگاه بودیم
که از غصه در اشک و آه بودیم
 
نکردم دوری میدان تحمل
ز لبهایم به لبهایش زدم گل
 
رگ فوتبال من یکدفعه جنبید
لبان هردومان یکباره خندید
 
طرف پیراهن سبزی به تن داشت
که خیلی نقش در احوال من داشت
 
نگاهی پر ز احساس
خودم دادم به او پاس
 
چو از آفساید سوی او زدم شوت
طرف داور شد و یکباره زد سوت
 
نکردم اعتنا بر سوت داور
در آن سبز چمن گشتم سراسر
 
یکی بازیکن زیرک شدم من
گهی فوروارد و گه هافبک شدم من
 
به هرجا که دلم میخواست رفتم
ز گوش چپ به گوش راست رفتم
 
چو بودم محو سیر آن نواحی
پنالتی هم زدم خواهی نخواهی
 
شریکم بود در هر لحظه آن یار
کیان تیم را هردو نگهدار
 
چنان در بازی احساس بودیم
که غرقه در دریبل و پاس بودیم
 
به او دادم کمی ودکا کمی لایم
که نوش جان کند بین دو هافتایم
 
چو رفتم در پی شوت اضافی
طرف زد سوت پایان گفت کافی
 
نفهمیدم به هرچه ضرب و تقسیم
چگونه طی شد آن یک ساعت و نیم
 
دوباره هفته‌ی آینده با یار
دم استادیوم داریم دیدار
 
اگر بار دگر قانون اخلاق
بخواهد جفتی ما را کند تاق
 
شوم با او به خلوتگه روانه
برم استادیوم را کنج خانه
 
که ورزش را نباید ترک کردن
بباید فوتبال را درک کردن
 
بدون امر ورزش
جهان را نیست ارزش
 
بیائید از برای عرض تبریک
هواداران، که ما رفتیم المپیک

نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/23ساعت 7:42 توسط BD32| |

نوشته شده در جمعه 1388/02/18ساعت 23:23 توسط BD32| |
چند سال پیش یک ایرانی میره آمریکا پیش دوستش که بهش سر بزنه...

همدیگه رو میبینن و کلی یاد گذشته ها می کنن با هم که چی بود و چی شد.

بعد از چند روز آمریکاییه ایرانیه رو  ور میداره میبره به محل کارش و یه میمون رو بهش نشون میده که داشته با کامپیوتر کار میکرده!!!!

آمریکایی میگه: اینجا میمون ها اپراتور کامپیوتر هستن! و ایرانیه با کلی حیرت و سخت باوری به یقین می رسه که بعلهههههه....

این ایرانیه که نمی خواسته کم بیاره میگه: اینکه چیزی نیست! جدیدا به ایران نیومدی. تو بهتره بیای و اونجا رو ببینی!

خلاصه میگذره بعد از چند وقت آمریکاییه میاد ایران پیش دوستش.

از تو فرودگاه که به هم می رسن شروع می کنه که شگفتی که ازش صحبت کردیو بهم نشون بده.

ایرانیه سرخ میشه، سفید میشه، کلی گیر میکنه که حالا چیکار کنم و چیکار نکنم؟!!!!!(در همین حین داشتن به سمت ماشین می رفتن که سوار بشن)

یهو چشمش به ماشینش می افته که یه گربه زیرش هست...

داد میزنه که ما هم گربه هامون تعمیرکار ماشینن!


نوشته شده در جمعه 1388/02/18ساعت 22:52 توسط BD32| |
۱) خوشبختی به قیمت بدبختی دیگران
۲) نگرانی از مسائلی که خارج از کنترل شماست.
۳) عدم حذف غیرممکن در زندگی
۴) ترس از ریسک کردن برای پیروزی
۵) محدود دیدن
۶) اهداف شما قربانی افکار دیگران
۷) فکر کردن به محدودیتها قبل از اقدام به عمل
 ۸) باز کردن ذهن به روی هر نوع فکر
 ۹)باور به شانس بد
۱۰) ندیدن عواقب و پیامدها
۱۱) در اندیشه گذشته
۱۲) سطحی نگری
۱۳) عبرت نگرفتن از شکست
امیدوارم که شما در زندگی از این اشتباه ها دوری کنید تا به موفقیت نزدیکتر از قبل شوید .

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/17ساعت 2:44 توسط BD32| |


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/16ساعت 21:51 توسط BD32| |